الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
233
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
خليل عليه السّلام آنها را به كار گرفته و با پيروى از شيطان به اشتباه فوق العاده بزرگى دچار گشته و شيعيان نيز چنين كردهاند و سپس در پايان سخنانش مدّعى امامت براى خود شده و رجوع مردم به خويشتن و امثال خود را واجب شمرده است . در خور توجه است كه اين سخنان بيهوده ، خود دليل بر انحراف وى از راه حق است . البته اگر اين كار نياز به دليل داشته باشد ! 12 - از بررسى كتب وى و كتب شيعيان به خوبى روشن است كه ميان آنها تناقض كلى وجود دارد . ازاينرو ، شيعيان در شمار رجال احاديث و در كتب خويش از وى نامى نمىبرند و سخنان و استدلال وى را نقل نمىكنند و به روايت او استناد نمىجويند و در كتب اصول و فروعشان جز با نكوهش و نظير آن از وى ياد نمىنمايند او نيز از هيچيك از علماى شيعه مطلبى جز به نحو اعتراضآميز و نكوهشگرانه ، مطلبى نقل نمىكند . اگر بگوييد : در رسالهاى تقريبا دو ورقى به نام « سر العالمين » به غزالى نسبت داده مىشود كه از آن برمىآيد وى به مقدم داشتن امير مؤمنان عليه السّلام در امر خلافت بر ديگران تمايل داشته است . در پاسخ خواهيم گفت : به فرض صحت نسبت رسالهء ياد شده به غزالى ، اگر اين رساله قبل از ديگر كتب وى به نگارش درآمده ، در حقيقت غزالى بعد از نوشتن آن از حق منحرف شده است و از ظاهر رسالهاش « المنقذ » چنين برمىآيد كه وى آن را در پايان عمرش به نگارش درآورده . بلكه گاهى بدان مطلب تصريح نيز كرده است و كتب مشهور خود را در آن يادآور شده و تاريخ نگارش آن رساله بعد از سال 500 و درگذشت وى سال 505 معروف است . او درپى همراهى با سيّد مرتضى در مسير مكه به تشيّع گرويده است . با اينكه چنين چيزى صحيح نيست بلكه وفات سيّد مرتضى پيش از ولادت غزالى و يا نزديك به آن بوده است . برخى از اهل تحقيق اين رساله را از غزالى نمىدانند و در مقام انكار آن برآمدهاند . و فرضا اگر ثابت شود رساله از اوست . آن را در اوايل عمرش نوشته و سپس از نظريهاش در آن برگشته است و اگر تسليم شويم كه عكس آن صورت گرفته - يعنى اين رساله را در پايان عمرش نوشته - بنابراين آيا مىتوان از كتبى كه قبل از رجوع وى به حق به نگارش درآمده ، پيروى كرد ؟ آيا در اين صورت لازمهء اين كار ، بى اعتبارى تمام كتب قبلى وى و مكاشفات او و پنبه شدن آنچه را رشته ، تلقّى نمىشود ؟ با اين وصف ميان سخن كوتاه وى در رسالهء ياد شده و بين روايتى كه از ابو بكر و عمر نقل